سیری در رباعیات عمر خیام (۲)



عمر خیام
(427 ـ 510)(1048 ـ 1131) آثار:رسالة فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس رسالهٔ مشکلات الحساب (مسائلی در حساب)القول علی اجناس التی بالاربعاء (موسیقی)رساله در جبر رباعیات خیام موضوع پژوهش: ستاره شناسیتدوین تقویم جلالی فلسفه طبیعی (مادی)منطق و متافیزیکمثلث خیام- پاسکال چهارضلعی خیام - ساکری شین میم شین تحلیل رباعی یازدهم
 
· ای آمده از عالم روحانی تفت
· حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
 
· می نوش ندانی ز کجا آمده ‌ای
· خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت
 
· معنی تحت اللفظی بیت:
· ای کسی که از عالم روحانی ـ تند و تیز ـ آمده ای و در عالم اعداد چهار، پنج، شش و هفت، سرگشته گشته ای، می بنوش، چون نمی دانی از کجا آمده ای وخوش باش، چون نمی دانی به کجا خواهی رفت!
 
· حریفی مدعی است که «خيام نغمه ي دردناک کهن سرگشتگي جانگداز بشر را با طنبور سحرآميز خود مي نوازد.
 
· فلسفه ي خيام در شرايط مشخص عصر، فلسفه اي مترقی و مظهر مقاومت و اپوزيسيون روحي زبده ي انديشمندان آن دوران عليه قشريت و رژيم ديني و اشرافي عباسي و سلجوقي بوده است.»
·  
· ما برای خودروشنگری هم که باشد به تأمل روی حکم حریف می پردازیم:
 
حریف
 
خيام نغمه ي دردناک کهن سرگشتگي جانگداز بشر را با طنبور سحرآميز خود مي نوازد.
 
1
 
· آیا بهتر نبود که حریف قبل از ابلاغ نظر سوبژکتیف خود، دلیل و مدرک معینی از شعر خیام بجوید و نشان خلایق دهد؟
 
· با ادعای سرسری صرف که نمی توان از کسی که چند ساعت سر کلاس ریاضی خیام نشسته، تمکین طلب کرد. 
2
 
· منظور از نغمه دردناک کهن سرگشتگی بنی بشر کدام است؟
·  
· همین از کجا آمده ایم و به کجا می رویم، است؟
 
3
 
· به چه دلیل ادعا می شود که خیام نغمه سرگشتگی کذائی را با طنبور سحرآمیز می نوازد؟
· رباعیات خیام برخلاف غزلیات سعدی و حافظ سحرآمیزی چندانی ندارند.
· اکثر آنها حتی بلحاظ وزن معیوب اند.
 
حریف
فلسفه ي خيام در شرايط مشخص عصر، فلسفه اي مترقی و مظهر مقاومت و اپوزيسيون روحي زبده ي انديشمندان آن دوران عليه قشريت و رژيم ديني و اشرافي عباسي و سلجوقي بوده است.
 
· این ادعای حریف هم بی پایه و سوبژکتیف است:
 
1
 
· منظور از شرایط مشخص عصر خیام کدام مناسبات تولیدی است؟
· خیام در این مناسبات تولیدی مجهول از کدامین پایگاه طبقاتی برخوردار بوده و نغمه کدام طبقه اجتماعی را با طنبور سحرآمیزش می نواخته است؟
 
2
· فلسفه کذائی خیام چه نام داشته و خطوط اصلی آن کدام بوده اند که حریف از ظن خویش «مترقی و مظهر مقاومت» جا می زنند؟
3
· منظور از اوپوزیسیون روحی چیست؟
· چرا حریف از مفاهیم استاندارد بهره نمی جوید تا جای ابهام و تعبیر و تفسیر باقی نماند؟
· مگر می شود، اندیشمندی ـ چه زبده و چه عادی ـ فقط بلحاظ روحی با سیستم حاکم در اوپوزسیون باشد؟
· پس دیالک تیک ماده و روح، وجود اجتماعی و شعور اجتماعی چه می شود؟
 
4
 
· منظور حریف از مفهوم «اوپوزیسیون علیه قشریت و رژیم دینی و اشرافی» چیست؟
 
الف
 
· قشریت که نشانگر ماهیت طبقاتی معینی نیست:
· هم اربابان بنده دار می توانند قشری اندیش باشند و هم اربابان فئودال و یا سرمایه دار.
 
ب
· رژیم دینی دیگر چه مقوله ای است؟
· با توسل به عناصر روحی و روبنائی که نمی توان سیستم اجتماعی را تعیین و تعریف کرد.
· رژیم دینی می تواند هم بیانگر سیستم اجتماعی بنده داری باشد، هم بیانگر سیستم های اجتماعی فئودالی، سرمایه داری و یا حتی امپریالیستی.
· حریف بی کمترین شباهت به اندیشمندان مارکسیستی ـ لنینیستی دست به توضیح قضایا می زند.
 
ت
 
· مفهوم «رژیم اشرافی» نیز مفهوم علمی و استاندارد و روشنی نیست.
· اگر خیام در اوپوزیسیون سیستم اجتماعی معینی بوده، باید نماینده طبقه اجتماعی دیگری باشد.
· کدام طبقه اجتماعی مورد نظر حریف است؟
 
5
 
· ما نمی توانیم به هیچ ترفندی نظر حریف را بپذیریم، ره خود گیریم و بدان خیال خوش باشیم که در این رباعی «سرگشتگی جانگداز بشری با طنبور سحرآمیز نواخته می شود» و شنیدن همین رباعی ارکان جماران را به لرزه در می افکند.
· ما بر خلاف حریف به تحلیل اوبژکتیف (عینی) این رباعی می پردازیم تا ضمنا صحت و سقم ادعای حریف را از آن استخراج کنیم.
· البته باید رگبار تمسخر و تحقیر طرفداران حافظ و خیام و خیلی های دیگر و دشمنان «قشریت» و جزمیت پسا مدرن را نیز تحمل کنیم و در بهترین حالت دست درازتر از پا از این معرکه بیرون رویم؟
 
 
6
 
ای آمده از عالم روحانی تفت
 
حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
 
· مخاطب خیام در این بیت کیست که از عالم روحانی ـ تند و تیز ـ آمده و در عالم اعداد سرگشته گشته است؟
 
· شاید مخاطب خیام ـ به قول حریف ـ اگر عباسیان و سلجوقیان هم نباشند، آخوندهای نیشابور بوده اند که کله کوچک شان نه از ریاضیات، بلکه از قشریات و جزمیات پر شده بود.
· شاید خیام هم از موضع اوپوزیسیون روحی کذائی (به نمایندگی از طرف طبقه اجتماعی انتزاعی) قصد تحقیر و تمسخر آنها را داشته است.
· چه بهتر از این که ریاضیدان شهیری باشی!
· حریف دیگری از طبقات اجتماعی واپسین حتی تئوری خاص خود را در این زمینه فرمولبندی کرده است:
· «هوش مردان در نظر زن جماعت، همان جاذبه اعجازانگیزی را متشعشع می کند که مهره مار!»
 
 
7
 
می نوش ندانی ز کجا آمده ‌ای
 
خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت
 
· خیام ظاهرا بلافاصله پس از تحقیر طرف و خلع سلاح فکری و پسیکولوژیکی او، ایدئولوژی لذت بخش خود را به کامش می ریزد و شب به خیرش می گوید:
· می خور چون نمی دانی از کجا آمده ای و خوش باش، چون نمی دانی به کجا خواهی رفت.
 
8
 
· شاید همین بیت ـ بزعم حریف ـ یعنی کیش لذت و طنبور سحرآمیز مبارزه بر ضد قشریت.
· قبول!
· ولی آیا نباید میان نادانی و خوشباشی، میان درد و درمان، میان زخم و مرهم حداقل انطباق منطقی وجود داشته باشد؟
 
· برای کسی که سردرد دارد، هر دوائی را که نمی توان تجویز کرد.
· تجویز شرابخواری به کسی که نمی داند،از کجا آمده و تجویز خوشباشی به کسی نمی داند، به کجا می رود، کمکی نمی کند.
· این بدان می ماند که به کسی که از سردرد به خود می پیچد، به جای آسپیرین، قرض ضد اسهال تجویز کنی.
· با میخواری و خوشباشی که کسی به مبدأ و مقصد آمد و رفت خویش واقف نمی شود.
 
 
9
 
می نوش ندانی ز کجا آمده ‌ای
 
خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت
 
· بنظر ما در این بیت خیام تئوری شناخت او نمایان می گردد:
· خیام ظاهرا اسکپتیسیسم (تردیدگرائی، شکاکیت) و چه بسا حتی بدتر، اگنوستیسیسم (ندانمگرائی، لاادریت)  را نمایندگی می کند:
·  بزعم خیام کسی به مبدأ و مقصد آمد و رفت خویش واقف نیست و چون امکان وقوف بدان وجود ندارد، پس میخواری و خوشباشی راه نجات است.
 

 
· در قرن بیستم گله ای از فلاسفه امپریالیسم در تئوری شناخت خویش همین گرایش معرفتی ـ نظری خیام را با واژه های دیگر تکرار خواهند کرد و راه حل های وحشتناکی پیشنهاد و عملی خواهند نمود.
 
· البر کامو از پوچی زیست حتی در میادین گل و گشاد متروپول های اروپا سخن ها خواهد گفت و خودکشی را به عنوان طغیان علیه پوچی زیست تجویز خواهد کرد.
 
پایان
 
 تحلیل رباعی دوازدهم
ای چرخ فلک خرابی از کینه تو ست
بیدادگری شیوه دیرینه تو ست
 
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه تو ست
 
بیت اول
ای چرخ فلک خرابی از کینه تو ست
بیدادگری شیوه دیرینه تو ست
 
· معنی تحت اللفظی بیت:
· ای چرخ فلک همه بدبختی ها به دلیل کین توزی  تو ست.
· شیوه دیرین تو بیدادگری است.
 
·  برای درک منظور خیام باید به معنی چرخ فلک دست یابیم.
· فلک در فرهنگ واژگان فارسی به معانی زیر آمده است:
 
1
 
· فلک به مجموعه عالم اطلاق می شود که شامل کهکشان ها و منظومه های شمسی است.
· به نظر قدما، کل عالم از کره ای تشکیل یافته است.
· مرکز آن مرکز زمین است و سطحی دایره وار بر آن احاطه دارد.
· از آن سطح تا مرکز زمین خلئی وجود ندارد.
· بلکه از اجرام سماوی پر شده است که برخی متصل به یکدیگرند.
· اجرام سماوی در هیئت توده های پیاز قرار دارند و همه کروی اند و زمین در وسط همه قرار دارد.
 
2
 
· بعد از زمین کره آب، آتش، فلک قمر، عطارد، زهره، شمس، مریخ، مشتری، ثوابت و فلک اعظم قرار دارد که آن را فلک االافلاک و یا فلک اطلس می نامند و این مجموعه را عالم می نامند.
 
3
 
· ماتحت فلک قمر را عالم سفلی و و فساد می نامند.
 
4
·  افلاک را عالم علوی می نامند.  
·  در هر صورت به نظر حکیم عمر خیام، همه خرابی ها به دلیل کین توزی چرخ فلک است.
 
· این اما به چه معنی است؟
 
· برای درک منظور خیام باید شناخت افزاری را پیدا کنیم که او در این بیت به خدمت گرفته است.
 
1
ای چرخ فلک خرابی از کینه تو ست
بیدادگری شیوه دیرینه تو ست
 
· خیام قبل از همه، دیالک تیک جبر و اختیار (دیالک تیک ضرورت و آزادی) را به شکل دیالک تیک فلک و انسان بسط و تعمیم می دهد و سپس از آن دیالک تیک واره همه کاره و هیچکاره را سر هم بندی می کند.
· بدین طریق، جبر (چرخ فلک) همه کاره می شود و انسان هیچکاره.
 
· این اما به چه معنی است؟
 
2
· این به معنی فاتالیسم است.
· فاتالیسم، در واقع به معنی باور به تقدیر و سرنوشت است.
· فاتالیسم، جهان بینی ئی است که مجموعه حوادث در طبیعت و جامعه را بنا بر جبر کور می داند و برای انسان چاره ای جز تسلیم بی چون و چرا در مقابل آن نمی شناسد. 
 
3
 
· این از سوی دیگر به معنی جبرگرائی است که در فلسفه بدان نام دترمینیسم ایدئالیستی داده اند.
 
4
 
· این ضمنا به معنی سلب سوبژکتیویته (فاعلیت) از بنی بشر است.
· در قاموس خیام، جامعه و یا تاریخ را نه انسان ها، بلکه قوای ماورای انسانی و یا ماورای اجتماعی می سازند.
· به همین دلیل است که خیام همه بدبختی ها و خرابی ها را به گردن چرخ فلک می اندازد.
 
خیام
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه تو ست
 
· معنی تحت اللفظی بیت:
· ای خاک اگر سینه تو را بشکافند، معلوم می شود که در سینه تو گوهرهای قیمتی فراوان نهان است.
 
· خوب چه ربطی این دو بیت به یکدیگر دارند؟
 
· شاید به خاطر رعایت قافیه رباعی بوده که خیام از کینه به سینه رسیده و منظور مشخصی نداشته است.
· شاید منظورش این بوده که اگر چرخ فلک مانع نمی شد، بنی بشر می توانست سینه خاک را بشکافد و به گنجی از جواهرات قیمتی دست یابد و مخروبه ها را آباد کند.
 
پایان
 
تحلیل رباعی سیزدهم  
 
· ای دل، چو زمانه می‌کند غمناکت
· ناگه برود ز تن روان پاکت
 
· بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
· زان پیش که سبزه بردمد از خاکت
 
· معنی تحت اللفظی بیت:  
· زمانه غمناکت می کند و احتمال این هست، که از غم بمیری.
 
· پس بنشین در سبزه زار و چند روزی را قبل از اینکه از خاکت سبزه بر دمد، به خوشگذرانی بگذران!  
 
 
1
 
ای دل، چو زمانه می‌کند غمناکت
 
ناگه برود ز تن روان پاکت
 
· خیام در این بیت، دیالک تیک علت و معلول را به شکل دیالک تیک غم و مرگ بسط و تعمیم می دهد.
· بزعم خیام، غمناک گشتن از دست زمانه همان و مرگ ناگهانی همان!
· دانشمند شهیر ظاهرا نمی داند که مرگ به این سادگی ها نیست.
 
2
 
ناگه برود ز تن روان پاکت
 
· خیام در این مصراع فکر می کند که مرگ با خروج روان از تن صورت می گیرد.
· دانشمند شهیر ظاهرا به دوئالیسم تن و جان باور دارد و مثل عوام الناس فکر می کند که روح آدمی چلچله ای است که از قفس تن پرواز می کند و دلیل مرگ حشره و حیوان و انسان هم همین است.
 
 
3
 
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
 
زان پیش که سبزه بردمد از خاکت
 
 
· خیام در این بیت، دیالک تیک وجود و عدم را به شکل دیالک تیک زندگی و مرگ بسط و تعمیم می دهد و غنیمت شماری دم را به شکل خوشگذرانی چند روزه توصیه می کند.
· ظاهرا خیام در این رباعی رهنمود دیگری غیر از خوشگذرانی ندارد.
 
تحلیل رباعی چهاردهم  
 
· این بحر وجود، آمده بیرون ز نهفت
· کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت
 
· هر کس سخنی از سر سودا گفتند
· ز آن روی که هست کس، نمی داند گفت
 
· معنی تحت اللفظی:
· این دریای هستی از نهان آمده است.
 
·  کسی از حقیقت قضیه آگاه نیست.
 
· هرکس به خیال خویش چیزی راجع بدان گفته است، ولی از چند و چون حقیقی قضیه خبری نداشته است.
 
1
 
این بحر وجود، آمده بیرون ز نهفت
 
کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت
 
1
 
· خیام در این بیت از پیدایش هستی و توضیح ناپذیری چیستائی آن دم می زند.
 
2
 
· در این بیت خیام می توان به نوعی شک و تردید در افسانه آفرینش هستی از نیستی پی برد.
 
 
3
 
هر کس سخنی از سر سودا گفتند
 
ز آن روی که هست کس، نمی داند گفت
 
· تردید در توضیحات مختلفه در این بیت رباعی تصریح می شود:
· هر کس به خیال خود چیزی بافته و تحویل داده و ازحقیقت  چگونگی پیدایش هستی خبری نداشته است.
· این به معنی یاوه تلقی کردن آیات و احادیث و روایات گوناگون است.
 
تحلیل رباعی پانزدهم

  
· این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
· در بند سر زلف نگاری بوده‌ است
 
· این دسته که بر گردن او می ‌بینی
· دستی ا‌ست، که برگردن یاری بوده‌ است
 
· معنی تحت اللفظی:
· این کوزه ـ بسان من ـ عاشق زاری بوده و در بند زلف نگاری.
 
· دسته کوزه نیز دستی بر گردن یاری بوده است.
 
1
 این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
 
در بند سر زلف نگاری بوده‌ است
 
· تشبیه کوزه به بنی بشر، بلحاظ فرم، تصویر شاعرانه زیبائی است.
 
2
 
· تشبیه کوزه به بنی بشر، بلحاظ محتوا، حاکی از آن است که این کوزه از خاک حاصل از اندام کسی ساخته شده است، کسی که مثل خیام عاشق زاری بوده و دل در گرو زلف نگاری داشته است.
· خیلی زیبا ست.
 
 
3

 
این دسته که بر گردن او می ‌بینی
 
دستی ا‌ست، که برگردن یاری بوده‌ است
 
· تشبیه دسته کوزه به دست عاشقی نیز بلحاظ فرم خیلی زیبا ست و از غنای تخیل خیام حکایت دارد.
 
4
 
· تشبیه دسته کوزه به دست عاشقی بلحاظ محتوا نیز جالب است:
· منظور خیام گذرائی و کوتاهی عمر است:
· عاشقی که امروز دست در گردن یاری دارد، فردا دستش به دسته کوزه ای استحاله خواهد یافت.
 
5
 
· آنچه بدون شک و تردید می توان گفت، این است که خیام به وحدت مادی موجودات زنده و جمادات باور دارد.
· انسان ها پس از مرگ به خاک تبدیل می شوند و فرم های مادی دیگر به خود می گیرند.
 
6
 
· این طرز نگرش اما ریشه در کتاب مقدس (قرآن) دارد.
· انا لله و انا الیه راجعون!
· از خدا آمده ایم و به خدا برمی گردیم.
 
· خدا اما حوا ام البشر و آدم ابولبشر را از خاک خلق کرده است.
· بنی بشر هم پس از مرگ تجزیه می شود و به عناصر و ترکیبات شیمیائی اولیه بدل می شود، به قول خیام به خاک و فراورده های خاکی (سفالین) بدل می گردد.
· شعرای دیگر از قبیل سعدی نیز به منشاء خاکی بنی بشر بکرات اشاره کرده اند.
 
پایان
 
تحلیل رباعی  شانزدهم
این کوزه که  آبخواره مزدوری است
از دیده شاه است و دل دستوری است
 
هر کاسه می که بر کف مخموری است
از عارض مستی و لب مستوری است
 
· معنی تحت اللفظی بیت:
· این کوزه که عمله ای از آن آب می خورد، از چشم شاهی و قلب وزیری ساخته شده است.
· هر کاسه شراب که در دست میخواره ای است، از گونه مستی و لب پارسائی ساخته شده است.
 
این کوزه که  آبخواره مزدوری است
از دیده شاه است و دل دستوری است
 
· خیام در این بیت، دیالک تیک فراز و فرود را به شکل دیالک تیک طبقه حاکمه و توده و بعد مشخصا به شکل دیالک تیک شاه و وزیر و عمله بسط و تعمیم می دهد تا این حقیقت امر را با خواننده در میان نهد که اعضای همه طبقات اجتماعی بدون استثناء می میرند و به خاک بدل می شوند و از ذرات وجودی آنها کوزه ساخته می شود.
 
· این اندیشه ای است که خیام در فرم های مختلف بازتولید می کند و به خورد خواننده می دهد.
 
· هدف خیام استدلال تجربی و اثبات گذرائی عمر و مرگ اجتناب ناپذیر است.
· این حقیقت امر را خیام برای تبلیغ تئوری غنیمت دانی دم لازم دارد و سعدی برای تبلیغ احسان و عبادت و غیره.
 
1
 
· همه اعضای طبقات واپسین نخست در زندگی عملی و بعد در عرصه نظری به همین تئوری لذت خیام می رسند.
· اکثریت قریب به اتفاق قهرمان های رمان ها و فیلم ها و اشعار هنرمدان متعلق به طبقات واپسین بر اساس همین تئوری عملا زندگی می کنند و ضمنا بلحاظ نظری آن را نمایندگی می کنند.
· آنها همه از دم، فکر و ذکری جز «خور و خواب و خشم و شهوت» (سعدی) ندارند.
 
هر کاسه می که بر کف مخموری است
از عارض مستی و لب مستوری است
 
· خیام در این بیت همان اندیشه بیت اول را در فرم دیگر تکرار می کند.
· فقط به جای کوزه، کاسه را می گذارد، به جای عمله، مخمور را، به جای دیده شاه و دل دستور، عارض مست و لب مستور را.
· محتوای بیت همان می ماند، ولی فرم آن عوض می شود.
· آخوندها اغلب برای تفهیم نظر خود از همین ترفند استفاده می کنند:
· اندیشه واحدی را در فرم های مختلف تبلیغ می کنند.
   
  تحلیل رباعی هفدهم
این کهنه رباط را که عالم نام است
و آرامگه ابلق صبح و شام است
 
بزمی ا‌ست که وامانده صد جمشید است
قصریست که تکیه‌گاه صد بهرام است
· معنی تحت اللفظی:
· این کاروانسرای قدیمی که جهان نامیده می شود و گور روز روشن و شب تیره است، مجلس جشنی است که از جمشید مانده و قصری است که محل زندگی بهرام بوده است.
 
این کهنه رباط را که عالم نام است
 
· خیام در این مصراع جهان را به کاروانسرائی تشبیه می کند.
· کاروانسرا نه برای رحل اقامت افکندن، نه برای ماندن، بلکه برای استراحتی کوتاه است و بس.
· خیام با این مفهوم از کوتاهی عمر و گذرائی زیست پرده برمی دارد.
· حافظ چند صد سال بعد از « رباط دو در» سخن خواهد گفت و صراحت تجسم پذیری را در ان جاری خواهد ساخت.
 
این کهنه رباط را که عالم نام است
و آرامگه ابلق صبح و شام است
 
· رباط جهان را خیام ضمنا به گور روز روشن و شب تار تشبیه می کند تا با توالی روز ها و شب ها، تجسم گذار عمر را امکان پذیر سازد.
 
بزمی ا‌ست که وامانده صد جمشید است
قصریست که تکیه‌گاه صد بهرام است
 
· خیام در این بیت نیز همان اندیشه گذرائی عمر را در فرم دیگری به تبیین می نشیند:
· جهان بزم باقی مانده از جمشید و کاخ باقی مانده از بهرام است.
· یعنی هر دو مدتی در آن زیسته اند و رفته اند.
 
· همین تکرار مکرر اندیشه پیش پا افتاده ساده ای از سطح نازل شعور مردم در آن زمان پرده برمی دارد.
· خیام فکر می کند که با کشف گذرائی عمر شق القمر کرده است و هی آن را در فرم های مختلف تکرار می کند.
 
ادامه دارد
 
تحلیل رباعی  هجدهم  
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
 
هرگز غم دو روز، مرا یاد نگشت
روزی که نیامده‌ است و روزی که گذشت
 
 
· معنی تحت اللفظی بیت:
· عمر یکی دو روزه ما بسان آب در جویبار و بسان باد در دشت گذشت.
· من هرگز غم دو روز را نخورده ام:
 
الف
 
· غم روزی که هنوز نیامده است.
 
ب
 
· غم روزی که سپری شده است.
 
· خیام در این رباعی بر گذر ناگزیر عمر اشاره دارد و بی اعتنائی به گذشته و آینده را تبلیغ می کند.
 
· این تئوری خیام اما به چه معنی است؟
 
1
 
· می توان گفت که خیام دیالک تیک گذشته و حال و آینده را به شکل دیالک تیک دیروز و امروز و فردا بسط و تعمیم می دهد و نقش تعیین کننده را از آن حال (امروز، حال حاضر) می داند.
 
· بظاهر حق با خیام است:
· گذشته، گذشته است و آینده هنوز نیامده است.
 
· بنایرین هیچکدام از آندو دسترس پذیر نیست.
 
· عقل سالم بشری هم حکم می کند که بنی بشر به زمان حال بچسبد و قید گذشته و آینده را بزند.
· بزعم اگزیستانسیالیسم تا آخرین قطرات شیره حیات در زمان حال را بمکد.
 
2
 
· اما با طناب عقل سالم بشری نمی توان به چاه هول زندگی اندر شد و در آن محبوس نماند.
 
· نفی گذشته و آینده، اما به معنی اثبات زمان حال است.
· به معنی غنیمت دانی دم است.
· می توان گفت که خیام نسبت به گذشته و آینده، زمان حال را عمده و برجسته و مطلق می کند و این آلترناتیوی نسبت به ایدئولوژی حاکم است.
· به همین دلیل است که فضلای قوم از موضع اوپوزیسیونی خیام دم می زنند.
 
3
 
· زمان حال اما در قاموس خرد اندیشنده بشری، تنها پلی میان دیروز و فردا تلقی می شود، دیروزی که باید مورد بررسی اوبژکتیف قرار گیرد، جنبه های مثبت و منفی اش ارزیابی گردد، یعنی از گذشته درس آموزی صورت گیرد، تا آینده کپیه زمان حال نباشد، تا بشر و جامعه بشری توسعه یابد و در زمان حال زاییده از گذشته درجا نزند.
· زمان آینده برای ایدئولوژی حاکم در زمان خیام بر گذشته و حال تقدم داشته است.
 
4
 
· حالا حریفی خواهد گفت که آینده در قاموس ایدئولوژی حاکم، ضمنا جهان پس از مرگ بوده است و خیام همان باور به عقبی را مورد انتقاد قرار داده است.
· در صحت نظر حریف تردیدی نیست.
· ولی اینجا دو مسئله نظری و کلیدی بسیار مهم مطرح می شوند:
 
الف
 
· عمده کردن عقبی و تحقیر دنیا در ایدئولوژی فئودالی ـ بنده داری و حتی سرمایه داری چه محتوائی می تواند داشته باشد؟
 
ب
 
· انتقاد و نفی اما فی نفسه و به خودی خود مثبت و مترقی نیست.
· انتقاد و نفی هم می تواند محتوای مثبت و مترقی داشته باشد و هم محتوای منفی و ارتجاعی.
 
· تفاوت ماهوی آنارشیسم با مارکسیسم همین جا ست:
· آنارشیسم هم بظاهر به انتقاد از مناسبات تولیدی سرمایه داری می پردازد.
 
· بحث اما نه در فرم، نه در مخالفت صرف با مناسبات تولیدی سرمایه داری، بلکه با محتوای مخالفت است.
· بحث بر سر آلترناتیو و بدیلی است که آنارشیسم و مارکسیسم نسبت به نظام سرمایه داری عرضه می کنند.
 
5
 
· مهمترین محتوای این سمتگیری ایدئولوژیکی (مذهبی) عبارت است از تشکیل و تحکیم و توسعه مناسبات تولیدی فئودالی حاکم.
· طبقه حاکمه و توده باید همبود را از فساد و تباهی حفظ کنند و توسعه دهند.
· اما بدون هنجارهای اجتماعی و اخلاقی و سیاسی نمی توان جامعه را حفظ کرد و توسعه داد.
· اتیک مذهبی، اتیک توخالی ماورای طبقاتی و بی محتوا نیست.
· پارسائی و پاکدامنی و تقوا یکی از شیوه های زیست حتی الامکان توسعه یافته برای تحکیم و توسعه جامعه و مناسبات اجتماعی است.
· بدون این قوانین و موازین اجتماعی ـ سیاسی و مذهبی و اخلاقی جامعه دچار هرج و مرج می گردد و دیر یا زود فرومی پاشد.
6
 
· شعور اجتماعی حاکم در هر صورت برای تحکیم و توسعه وجود اجتماعی حاکم است.
· درک این دیالک تیک بنیادی هستی اجتماعی از اهمیت خارق العاده ای برخوردار است.
· مسئله برای بشریت، قبل از هر چیز این است که چگونه می توان همزیستی واقعا ممکن را تحکیم کرد و توسعه داد؟
 
7
 
· به همین دلیل است که باوری علیرغم غیرعلمی و باطل بودن، بیانگر حقیقت تاریخی می گردد.
· شعور مذهبی هزار سال قبل یعنی در سطح معینی از توسعه نیروهای مولده می تواند عالی ترین شعور اجتماعی مردم را تشکیل دهد و انقلابی باشد.
· نفی انتزاعی و مکانیکی ایدئولوژی حاکم دشوار نیست.
· دشوار ارائه راه حل دورنمامند و آینده ساز است.
· دشوار نفی مترقی و معین وضع موجود است.
 
· خیام اما آلترناتیوی دورنمامند و آینده ساز ارائه نمی دهد.
 
· چسبیدن به زمان حال که هنر نیست و به زندگی کسی معنا و محتوا نمی بخشد.
 
پایان
 
تحلیل رباعی  نوزدهم  
بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن، روی دل ‌افروز خوش است 
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
 
· معنی تحت اللفظی بیت:
· وزش نسیم نوروز بر چهره گل و رؤیت روی دلافروز در چمنزار زیبا ست.
· صحبت از گذشته اما ناخوشایند است.
· خوش باش و از گذشته حرفی مزن.
· برای اینکه امروز خوش است.
 
· خیام در این رباعی نیز تثلیث (تریاد) دیروز و امروز و فردا را  موضوع رباعی خود قرار می دهد. (تماتیزه می کند.)
 
1
 
· خیام دیروز را در تثلیث (تریاد) دیروز و امروز و فردا نفی و ریشه کن و حذف می کند.
 
2
· از فردا اصلا و ابدا حرفی به میان نمی آورد.
 
3
 
· نتیجتا تنها چیزی که از تثلیث (تریاد) دیروز و امروز و فردا باقی می ماند، امروز است و بس.
 
· بهتر از این نمی توان دیالک تیک دیروز و امروز و فردا را قلع و قمع کرد.
 
4
 
· همین رهنمود فلسفی خیام را با همین محتوا، عیسی مسیح نیز بر زبان رانده است:
· «گذشته را به مردگان واگذار!»   
5
 
· همین رهنمود فلسفی خیام را با همین محتوا، دیری است که بورژوازی واپسین و معاصر به طرق و ترفندهای سنجیده و اندیشیده گوناگون در مقیاس تمام ارضی اشاعه می دهد.
 
6

 
کلوب شعرای مرحوم
 
 
·  هالی وود حتی فیلم های متعددی با همین اندیشه تولید کرده که از محبوبیت خارق العاده جهانی برخوردار ساخته است.
· در یکی از این فیلم ها، هنرپیشگان نامداری از قبیل رابین ویلیامز و غیره سنگ تمام می گذارند که عنوان «کلوب شعرای مرحوم» را دارد و معلم «یاغی»  مدرسه، شعار همیشگی خیام مبنی بر غنیمتدانی دم را در فرم «شیره روز را تا واپسین قطره بمک!» مرتب تکرار می کند.
 

 رابین ویلیامز
 
· دانش آموزان هم بر سر هیچ و پوچ حسابی دست به خودکشی می زنند.
 
· چون وقتی از «دی هیچ نگوییم و فاتحه فردا را پیشاپیش بخوانیم و فقط دم را غنیمت بدانیم»، دورنمای اتی رنگ می بازد و انتحار به بزرگریتن هنر بنی بشر بی فردا و بی دورنما بدل می شود.
 
تحلیل رباعی بیستم
پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
گردنده فلک نیز به کاری بوده است 
هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین
آن مردمک چشم‌ نگاری بوده است
 
· معنی تحت اللفظی بیت:
· قبل از من و تو شب و روزی بوده و فلک گردنده هم بیکار نبوده است.
· هر جا که بر روی زمین پا بگذاری، مردمک چشم ماهروئی زیر پای تو ست.
 
· خیام در این رباعی، رهنمود قبلی خود را بکلی فراموش می کند و از گذشته را موضوع بحث خود قرار می دهد.
· کسی که دیالک تیک عینی هستی را به زور چوب و چماق از در براند، باید هم آن را دوباره ـ مثل خیام ـ از پنجره به درون بخواند.
 

 اریک هوبس باوم
 
· بدون گذشته نمی توان در زمان حال بود و خوش بود.
 
· بدون گذشته آینده هم کپیه زمان حال می گردد و به قول حکیم معاصر اریک هوبس باوم، «بنی بشر در آن صورت، در زمان حال دائم بسر می برد.» 
 
· محتوای این رباعی خیام نیز همان مطلق کردن زمان حال و بی اعتنائی به گذشته و آینده است.
 
· احسان طبری عزیز بر آن بوده که «خيام نغمه ي دردناک کهن سرگشتگي جانگداز بشر را با طنبور سحرآميز خود مي نوازد.
· فلسفه ي خيام در شرايط مشخص عصر، فلسفه اي مترقی و مظهر مقاومت و اپوزيسيون روحي زبده ي انديشمندان آن دوران عليه قشريت و رژيم ديني و اشرافي عباسي و سلجوقي بود.» 
 
· این جور اندیشه ها شاید در زمانی اعتراضی به ایدئولوژی حاکم بوده اند، ولی نمی توان به بهانه این حدس و گمان از تحلیل علمی و دیالک تیکی آنها صرفنظر کرد و نسل معاصر را به تسلیحات نظری خردگرا، جامعه گرا و آینده ساز مجهز نساخت!
 
ادامه دارد
 

چنانچه مطلبی مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران مشاهده کردید با اطلاع دادن ، ما را در امر حذف آن یاری نمایید


X
چنانچه مطلبی مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران مشاهده کردید با اطلاع دادن ، ما را در امر حذف آن یاری نمایید